تبلیغات
دهه ی شصتی ها
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اثیر م
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دهه ی شصتی ها




پرنده گفت : چه بویی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت
پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
 در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده آه فقط یک پرنده بود

 فروغ فرخزاد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 اسفند 1391 :: نویسنده : اثیر م
من هنوز تو حکمت خدا موندم!
آدمی که تو یه خونواده معتاد و دزد و خراب  یا هر چی که اسمشو بذاری به دنیا میاد
چشم باز می کنه تو بدبختی و نکبت و فلاکت بزرگ میشه
از بچگی یاد میگیره چطور با ناله و بغض احساس مردم رو جریحه دار کنه تا سکه ای جلوش بندازن
وقتی هم که بزرگ تر میشه و یاد میگیره سلاح دست بگیره میره تو خیابون و با ضرب و زور می خواد که حقشو از مردمی که بهش بی اعتنا هستن بگیره
وقتی میبینه که هیچی نداره و هیچی هم واسه از دست دادن نداره میزنه به سیم آخر
خیلی زود هم به خط آخر می رسه چه آینده ای می تونه داشته باشه؟!!! 
چطور میتونه خوب باشه تا تو دنیا و آخرت عاقبت به خیر بشه؟؟؟
خدا و پیغمبر رو از کجا میشناسه؟؟؟
شکم خالی که دین و ایمون ، رحم و مروت نمی شناسه.
این حرفها به معنی تایید این حرفها نیست
اما این هم رسمش نیست
که برای پاک کردن این زشتی ها 
این ادم ها رو از صفحه روزگار پاک کنیم .....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 بهمن 1391 :: نویسنده : اثیر م


آدمی به عادت زندست

در واقع زندگی کردنش هم از روی عادته و در طول همین زندگی به خیلی چیزای دیگه هم عادت می کنه

عادت به تنهایی

عادت به غم

عادت به کار

عادت به نبودن

عادت به تلخی

عادت به سیگار

عادت به گرونی

و جالب تر اینکه فقط به چیزای بد عادت می کنه . شاید به این خاطر که اتفاقات خوب خیلی نادر و  کمیابن و هرزگاهی اتفاق می افتن. مثل شهاب سنگی که هر چند سال یک بار تو آسمون ظاهر میشه و میره 

از عادتهایی که خودمم درگیرشونم بگذریم

چند وقتیه که از عادت به دنبال کار گشتن خلاص شدم اما باز طبق عادت دستم میره تا روی آگهی های استخدامی کلیک کنم

اما عادتم به نت هر روز داره کمتر میشه

نمی دونم این خوبه یا بد !!!! 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 دی 1391 :: نویسنده : اثیر م

یکی از مشکلاتی که با خودم دارم حافظمه. بدجور دقیق و نکته بینه. هیچ اتفاقی از زیر دستش در نمیره و به محض ثبت منتظر یه فرصت مناسبه تا خودی نشون بده . وای به وقتی که اتفاقی باشه که به هیچ وجه تمایلی به شخم زدنش نداشته باشی. اون وقته که بدترین شرایط رو انتخاب میکنه تا این خاطره رو به صورت سه بعدی به رخت بکشه. جزء به جزء و با کوچکترین جزئیات.

چند روز پیش خیلی اتفاقی یکی از اساتید دوره ارشدم رو تو یکی از برنامه های تلویزیونی دیدم. اگه اشتباه نکنم برنامه ای با عنوان " تحیر و تحول در عرفان" از دیدگاه مولانا که در شهرکتاب برگزار شده بود. در عرض چند دقیقه ای که پای برنامش نشستم تمام کلاس های اون ترم از روز اول و اولین برخورد تا روز آخر اومد جلوی چشمام. تمام حرفها و اتفاقات. تنها استاد به درد بخوری که دانشکده به چشم دیده بود. بسیار محترم و دوست داشتنی. با این وجود دلم نمی خواست دوباره ببینمش. با یادآوری اون اتفاقات خوشحال نشدم به همین خاطر شبکه رو عوض کردم .

ای کاش میشد با عوض کردن شبکه خیلی چیزا رو عوض کرد. مثل حال و روزی که این روزا گرفتارش شدیم و بیشتر به کابوس شبیهه. کابوسی که هر روز انتظار بدتر شدنش رو داریم. کابوسی که همه امید ها رو به ناامیدی تغییر داده. خوابی که انگار قرار نیست بیداری رو به دنبال داشته باشه.

و انگار قرار نیست از این گلوی خشکیده ی ما آب خوشی پایین بره ....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 آبان 1391 :: نویسنده : اثیر م
پنجــــــــره را باز کن ...

و از این هوای مطبوع بارانـــــــــــی لذت ببر ... !

خوشبختانه ...

بـــــــــاران ارث پدر هیچکس نیست !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 مهر 1391 :: نویسنده : اثیر م

چقدر این دوست‌داشتن‌های بی‌دلیل

... خوب است


مثل همین باران بی‌سوال

که هی می‌بارد ....

که هی اتفاقا آرام و

شمرده

شمرده

می‌بارد....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 مهر 1391 :: نویسنده : اثیر م
- بعضی چیزها هیچ وقت قدیمی نمیشن . مثل تصنیف ها و آهنگ های قدیمی. همیشه جای خودشونو دارن و یه وقتهایی حسابی این آهنگ ها  رو می طلبه. 

- بعضی حرفها رو باید به وقتش و تا وقتی که د اغن زد و گرنه از دهن میفته و بعدها گفتنش دیگه فایده نداره هرقدری هم که مهم باشن و خیلی چیزا رو تغییر بدن.

- بعضی آدم ها حسابی رو اعصابن هیچ جوره نمی شه تحملشون کرد. وای به وقتی که مجبور باشی این سر خور ها رو تحمل کنی.

- بعضی روزا انقدر بی حالی که حوصله خودتم نداری. جلو آیینه با خودتم دعوا داری اما بعضی روزای دیگه از سرخوشی رو پا بند نمیشی.

- بعضی جاها آدمو یاد بعضی خاطرات بد میندازه  به حدی که ازون محدوده متنفر میشی و دوست نداری  هیچ وقت راهت به اونجا بیفته.

- بعضی وقتها که خیلی نا امیدی یه دفعه یه روزنه امید باز میشه اما خدانکنه که این روزنه کور شه که صدبرابر قبل ناامید میشی و  یه دفعه میزنی زیر همه چی.

- بعضی وقتها تو رودربایستی مجبوری کاری رو انجام بدی و  یا حرفی رو بزنی که اصلا دوست نداری ( شکر خدا  جدیدا رو این جنبه از خودم کار کردم و بیشتر مواقع دم به تله نمیدم )

- بعضی چیزها آدمو یاد بعضی چیزای دیگه میندازن.
.
.
.
 خلاصه که این "بعضی" ها چه کارها که نمیکنه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 مهر 1391 :: نویسنده : اثیر م

دیشب پای صحبت یکی از دوستان نشستم. اوضاع روحی خوبی نداشت در واقع افتضاح بود. کاری از دست من برنمیومد جز اینکه به درددلهاش گوش کنم و سعی کنم آرومش کنم که اونم کار خیلی سختی بود به همین خاطر فقط سکوت می کردم. یه چیزایی هست که نمیشه دورشون انداخت. همیشه وبال گردن آدم هستن ، از طرفی هیچ جوره هم نمیشه تحملشون کرد. با این شرایط نمیشه کاری کرد. تنها کاری که میشه کرد سوختن و ساختنه و یه کمی هم امید به اینکه بالاخره این روزا تموم میشه و روزای خوب هم سراغ آدم میادهنوز صدای هق هق گریه هاش تو گوشمه ...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 مهر 1391 :: نویسنده : اثیر م
سلام
حال همه‌ی ما خوب است 
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، 
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند 
با این همه عمری اگر باقی بود 
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم 
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و 
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان




نوع مطلب : سید علی صالحی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 6 مهر 1391 :: نویسنده : اثیر م

دیروز یه سری به نمایشگاه ماشین آلات و مواد اولیه شکلات و شیرینی زدیم. وقتی وارد یکی از سالن های نمایشگاه شدیم یه لحظه احساس کردم وارد دنیای قصه ها شدم. همه جا پر از شیرینی و شکلات بود مثل فیلم چارلی و کارخانه شکلات سازی ( البته این مثال کاملا اغراق آمیزه و در واقع تا این حد هم نبود)

از اون جایی که علاقه زیادی به شکلات نداشتم تنها چیزی که بیشتر نظرم رو جلب کرد  بچه هایی بودن که با صورت های نقاشی شده به شکل موش و سنجاب، با لبو لوچه های آویزون با حسرت به در و دیوار پر از شکلات و خوردنی های شیرین نگاه می کردن و در واقع یه جور شکنجه روحی براشون محسوب میشد. که البته خود ما هم با بادکنکهایی که به دستمون دادن کم از حال اون بچه ها نداشتیم. نمایشگاه تنها برای بازدید بود و ما با دست خالی به خونه برگشتیم.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 6 مهر 1391 :: نویسنده : اثیر م
شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است
دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم
زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست 

که نشد بال زدو پرواز کرد
زندگی اجبار نیست

زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است
تو عبور خواهی کرد

از همان پنجره ها
با همان بال و پر پروانه

به همان زیبایی
به همان آسانی

زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست
زندگی آسان است

بی نهایت باید شد تا آن را یا فت
زندگی ساده تر از امواج است

پس بیا تا بپریم
وتا شبنم آرامش صبح

تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم
تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 مهر 1391 :: نویسنده : اثیر م
نه بهار با هیچ اردیبهشتی

نه تابستان با هیچ شهریوری

و نه زمستان با هیچ اسفندی،

اندازه پاییز به مذاق خیابان ها

خوش نیامد،

پاییز مهـری دارد که بر دل هر خیابان می نشیند ..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : اثیر م

آدم تا وقتی کوچیکه همه چیز بزرگ به نظرش میاد.

فاصله روز تا شب اندازه یک سال

یک سال به اندازه یک عمر

فاصله خونه تا مدرسه اندازه چند فرسخ

فاصله سنی تا آدم بزرگا اوووه خییلییی

 اما همین که بزرگ تر میشه این فاصله ها کمتر و کمتر میشه

فاصله روزها 

فاصله سالها

فاصله سن ها

و....

به حدی که تو سن پیری به این نتیجه می رسه که دنیا  دو روزی بیش نبوده

 

انگار همین دیروز بود که شمع تولدمو فوت کردم . یک سال مثل برق و باد گذشت و دوباره رسیدم به همون روزی که اومدم به این دنیا.

خداروشکر این یک سال هم به هر ترتیبی که بود گذشت....

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 شهریور 1391 :: نویسنده : اثیر م
هر وقت دیدی حریفت داره برنـــده میشه یه لبخنـــد بـــزن

 تا به بردش شک کنه!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : اثیر م
مشکلات زندگی مانند جدول کلمات متقاطع می باشند

برای حل آنها باید سراغ مشکلات کوچکتر رفت

گاهی مشکلات بزرگتر خود به خود حل می شوند

گاهی مشکلات نقطه تلاقی دارند ..گاهی به هم وابسته اند.....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : اثیر م


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...