تبلیغات
دهه ی شصتی ها - از شنبه تا شنبه
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اثیر م
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دهه ی شصتی ها




امروز بالاخره بعد از کلی  دوندگی و حرص و جوش خوردن پایان نامم رو تحویل دانشگاه دادم و خلااااص . کل این یک سال که به امید پذیرش مقالم گذشت یه طرف این یک هفته کذایی هم یه طرف.

بعد از  فرآیندی بس طولانی نمرم وارد شد و من برای پرینت گرفتن پایان نامه رفتم انقلاب. ازون جایی که نمی خواستم حاصل زحماتم به سرنوشت  باقی پایان نامه های فروشی انقلاب دچار بشه تصمیم گرفتم طی یک عملیات گانگستری کل مطالب رو به سه قسمت تقسیم کنم و هر قسمت رو یه جا برای پرینت ببرم. اینکه چطور برگه ها چاپ شد و قرار شد صحافی شه ، بماند که خودش داستانیه.

خلاصه چهارشنبه صحافی شدشو بردم دانشگاه . کل روز پله ها رو بالا پایین کردم . برای گرفتن امضای مشاور مجبور بودم برم بیرون دانشگاه. استاد مشاورم که با بی اهمیتی کامل  منو همراهی کرده بود تنها در ازای دریافت یک نسخه از پایان نامه حاضر به امضای برگه شد!

این هفته همش جنگ اعصاب نبود. دیروز دوست دوران دبیرستانم رو که بعد از 10سال تو fb پیدا کرده بودم  دیدم و کلی خاطره برام زنده شد.

و درنهایت امروز سر بزنگاه آخرین امضا رو گرفتم و حکایت این دفتر به پایان رسید. تو کتابخونه دانشگاه اندازه یه گردان آدم بود و من مونده بودم که دست پختم رو باید تحویل کی بدم . یاد دوران کارشناسیم افتادم. آقای دولت نامی مسئول کتابخونه دانشکده بود. فقط کافی بود موضوع مورد نظرتو میگفتی تا کلی کتاب بهت پیشنهاد بده . درست مثل یه مرورگر .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م
چهارشنبه 11 مرداد 1396 05:44 ب.ظ
I have learn several good stuff here. Definitely value bookmarking for revisiting.

I wonder how so much attempt you put to create any such wonderful informative web site.
سه شنبه 9 خرداد 1391 01:17 ب.ظ
سلام دوسی
ممنون که اوومدی و درمورد عمل باباییم توضیح دادی .. خلاصه همه تن حریفی ها؟!
ایشااله که نتیجه تلاشتو بگیری واسه نامه ات !
اثیر مسلام . خواهش میکنم . تو اقوام ازین موارد زیاد پیش اومده بود.
ممنونم دوست عزیزم
سه شنبه 9 خرداد 1391 01:14 ب.ظ
اگر سهمی از فردا داشتم که هیچ…
اما اگر فردا سهم من نبود…
به یاد این همه سادگی، یک یادش بخیر ساده از سهم خودت برایم کنار بگذار،
تا لااقل تلافی کرده باشی، امروزی را که تمام سهمم را برای دلتنگیت کنار گذاشت…
اثیر مان شاءالله که سهمی بزرگ از آینده خواهی داشت .
سه شنبه 9 خرداد 1391 10:46 ق.ظ
سلام . اخه بمیرم برات . می بینی چقدر مردمو اذیت می کنن ؟ امیدوارم بتونی مدرکتو بگیری . به من هم سری بزن .
اثیر مسلام دوست عزیز
من که دیگه عادت کردم.
من خودمم امیدوارم.
حتما .خوشحال میشم
سه شنبه 9 خرداد 1391 01:25 ق.ظ
azizam migofti chejuri sahafish kardiii, ta digaran ham yad begirannnnnnnnn
اثیر ماونوقت خیلی طولانی میشد. آخه کلی سرم کلاه رفت. اینا دیگه گفتن نداشت.
دوشنبه 8 خرداد 1391 09:46 ب.ظ
خوب وقتی برای صحافی دادی از کلش کپی می گیرن و میشه یه پایان نامه آماده ی آماده
اثیر ماره اتفاقا. وقتی رسیدم خونه و گذاشتمش جلوم به همین فکر افتادم . از کار خودم خندم گرفت
دوشنبه 8 خرداد 1391 09:43 ب.ظ
حالا به این همه سختیش می ارزید؟
اثیر منه والا. چه ارزشی داره. دست رو هر چی میذاریم از ارزش میفته. بخوای دکتری شرکت کنی تا 4سال دیگه همه دکتری دارن
یکشنبه 7 خرداد 1391 02:27 ب.ظ
تبریک میگم واقعا...

اثیر مممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر