تبلیغات
دهه ی شصتی ها - لذت فراموشی
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اثیر م
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دهه ی شصتی ها




یکی از مشکلاتی که با خودم دارم حافظمه. بدجور دقیق و نکته بینه. هیچ اتفاقی از زیر دستش در نمیره و به محض ثبت منتظر یه فرصت مناسبه تا خودی نشون بده . وای به وقتی که اتفاقی باشه که به هیچ وجه تمایلی به شخم زدنش نداشته باشی. اون وقته که بدترین شرایط رو انتخاب میکنه تا این خاطره رو به صورت سه بعدی به رخت بکشه. جزء به جزء و با کوچکترین جزئیات.

چند روز پیش خیلی اتفاقی یکی از اساتید دوره ارشدم رو تو یکی از برنامه های تلویزیونی دیدم. اگه اشتباه نکنم برنامه ای با عنوان " تحیر و تحول در عرفان" از دیدگاه مولانا که در شهرکتاب برگزار شده بود. در عرض چند دقیقه ای که پای برنامش نشستم تمام کلاس های اون ترم از روز اول و اولین برخورد تا روز آخر اومد جلوی چشمام. تمام حرفها و اتفاقات. تنها استاد به درد بخوری که دانشکده به چشم دیده بود. بسیار محترم و دوست داشتنی. با این وجود دلم نمی خواست دوباره ببینمش. با یادآوری اون اتفاقات خوشحال نشدم به همین خاطر شبکه رو عوض کردم .

ای کاش میشد با عوض کردن شبکه خیلی چیزا رو عوض کرد. مثل حال و روزی که این روزا گرفتارش شدیم و بیشتر به کابوس شبیهه. کابوسی که هر روز انتظار بدتر شدنش رو داریم. کابوسی که همه امید ها رو به ناامیدی تغییر داده. خوابی که انگار قرار نیست بیداری رو به دنبال داشته باشه.

و انگار قرار نیست از این گلوی خشکیده ی ما آب خوشی پایین بره ....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 آبان 1391 :: نویسنده : اثیر م
شنبه 18 شهریور 1396 01:32 ق.ظ
I was recommended this blog by means of my cousin. I am
no longer sure whether or not this publish is
written by way of him as nobody else recognize such targeted approximately my
difficulty. You're amazing! Thank you!
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:25 ب.ظ
I am now not sure the place you are getting your information, but
great topic. I must spend a while finding out more or
working out more. Thank you for excellent information I
used to be searching for this info for my mission.
سه شنبه 10 مرداد 1396 12:43 ق.ظ
It's difficult to find experienced people for this topic, but you sound like you know what you're talking about!
Thanks
یکشنبه 17 دی 1391 01:56 ق.ظ
یعنی یه آپ نکنی ها!!!
اثیر ماصلن حسش نیست.
حرفم نمیاد
پنجشنبه 14 دی 1391 12:48 ب.ظ
روزی مــی رســد

کــه دلــت برای هـــیچ کــس

بــه انــدازه مــن تــنگ نخــواهــد شــد .

بـــرای نگــاه کردنـــم ، خنـدیـدنـــم ، گیـــر دادنــم.. اذیــت کــردنــم ...

بـــرای تمـــام لحظاتــى که در کــنارم داشتـــی ...

روزی خـواهـد رسیــد کــه در حســرت تــکـرار دوبــاره مــن خــواهــی بــود ...

مــی دانـــم روزی کــه نباشـــم هیچکــس تــکـــرار مــــن نـخواهــد شــد ...!

+ آپم
اثیر ممزاحم میشیم
شنبه 11 آذر 1391 01:16 ب.ظ
سلام.باهات موافقم.من خیلی رنج میکشم از اینکه حافظه ی خوبی دارم.خاطرات بدو که نگو خیلی یا کیفیت تو ذهنم پخش میشه.
یکشنبه 28 آبان 1391 12:12 ب.ظ
دلم كسی را میخواهد كه نابینا باشد خط بریل بداند...
فصل به فصل تنم را بخواند بازی های ادبی ام را كشف كند...
دستش را بگیرم بازو به بازو دنیا را برایش تعریف كنم چشمش شوم و تمام زشتی های جهان را برایش از قلم بیاندازم...


+ آپم
دوشنبه 15 آبان 1391 03:26 ب.ظ
چقــدر دلتنــگ حضــورت هستــم!

کــاش تصــویــرت، نفــس مــی کشیــد . . .

_ __ ______ _ _ _ __________

آپم
دوشنبه 8 آبان 1391 05:44 ب.ظ
آموخته ام ...

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،

رختخواب خرید ولی خواب نه،

ساعت خرید ولی زمان نه،

می توان مقام خرید ولی احترام نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش نه،

دارو خرید ولی سلامتی نه،

خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ،

می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر