درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اثیر م
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دهه ی شصتی ها




دیروز از یکی از دوستان ایمیلی دریافت کردم با این مضمون:

یه پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشرکرده
اولین حسرت: کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن
حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم
حسرت سوم: کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم
حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم
حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 26 اسفند 1390 :: نویسنده : اثیر م
روزهای آخر سال است

به همین زودی ها

سال نو را تحویلمان می دهند

هفت سین ما امسال

هفت سیلی محکم است

که صورتمان را سرخ می کند.



پوپک ریاضی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 اسفند 1390 :: نویسنده : اثیر م

می خوای سكوت باشه، تنها باشی . اصلا خودت سكوت رو درست كرده باشی همه چیش مال خودت باشه . كسی هم وارد زندگیت نشه  و نخواد به همش بزنه. «اما» یه دفعه یكی وارد زندگیت میشه و همه ی اون چیزایی که تو ذهنت ساخته بودی رو خراب می کنه  . تو می خواستی سكوت باشه و می خواستی برای همیشه  همون طوری بمونه . اگه جلوت یه راننده تاكسی رو هم بکشن و بعد از به آتش کشیدنش پا به فرار بذارن تو هیچی نمی گی فقط رد می شی. تو دنیای خودت رو داری و بس .

«اما» اون كه می اد دیگه همه چیز فرق میکنه .  این‌جوری می‌شه که سکوت می‌کنی به خاطر چیزهایی که هست و نمی‌دونی

 

فیلم " یه چیزایی هست که نمی دونی"  زندگی یک راننده آژانس رو به تصویر میکشه که به نوعی درگیر یک تضاد درونیه. قهرمانی که خودش هم نمی‌ دونه  چرا حرکتی انجام نمی‌ده و چرا چیزی نمی‌خواد؟ در قسمتی از فیلم علی خطاب به زنی که در انتظار حرکتی از او سال‌ هایش رو گذرونده میگه : 

من هر وقت باید یه کاری بکنم، یه دفه هیچ کاری نمی‌کنم!

از طرفی وقتی  ترس و نگرانی از زلزله‌ای که در راهه از زبان کاراکترهای مختلف بیان می‌شه علاوه بر اینکه فضایی آخرالزمانی برای شهر و زندگی اجتماع فیلم ترسیم می‌کنه، بی‌واکنشی شخصیت اصلی فیلم رو در برابر این ترس نشون میده و چه بسا رسیدن به نقطه پایان دنیا  علی رو  وامی‌داره تا  از پوسته چندین ساله خودش بیرون بیاد ، حرکت کنه و بخواد طعم عشق و همراهی رو بچشه  و برگ تازه ای از زندگی رو ورق بزنه.

شاید واقعاً زلزله در راه باشد!

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 اسفند 1390 :: نویسنده : اثیر م
زن ظریف است نه ضعیف

گرچه می شکند با تلنگر کوچکی از فقدان احساس

اما می ایستد در برابر طوفانهای سهمگین روزگار



این روز رو به تمامی زنان ایران زمین تبریک میگم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 اسفند 1390 :: نویسنده : اثیر م

یکی از دوستان این متن رو برام فرستاده بود. ازون جا که جالب و وصف حال خیلی از بچه های دهه شصتی بود حیفم اومد اینجا نیارم:

نطفه مونو تو جنگ بستن. تو ویرونیش به دنیا اومدیم. تو سر و صدای سازندگیش بزرگ شدیم. به ما که رسید مدرسه ها غیرانتفاعی شدن. رسیدیم کنکور انواع اقسام کلاسارو گذاشتن.

اومدیم ماشین بابامونو بپیچونیم یارانه ی بنزینو برداشتن. دهنمون سرویس شد کار پیدا کردیم صاب کارمون دیگه پول نداشت بهمون بده (کارخونه ورشکست شد).  رفتیم اینترنت دیدیم زده دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست. حرف دلمونو به دختری که دوسش داشتیم نتونستیم بزنیم، شکست عشقی خوردیم امدیم سیگار بکشیم روش انواع اقسام عکسارو کشیدن که سیگار نکشین. با یکی دیگه دوس شدیم با هزار مصیبت رفتیم بیرون گشت ارشاد به جرم بی جرمی گرفتمون. اومدیم بریم سربازی 18 ماه شد 24 ماه. اونم چه جوری؟ هر روز از امریکا گرفته تاااااااااااااااااااااا بیا برس به امارات تهدید به حمله کردن .

 خواستیم از ایران بریم دلار شد 2000تومن. گفتیم الافی دیگه بسه بریم زن بگیریم سکه شد 1000000 سر سفره عقد کسی بهمون سکه نداد. زنمونم تا دید سکه شده خداد تومن سری رفت درخواست طلاق داد...

حدود سی سال هم تو موقعیت حساس کنونی بودیم. موقعیت حساس کنونی عجب موقعیت استراتژیکیه که علیرغم اسم ظاهریش که ظاهراً زمان حال رو در بر میگیره هم زمان گذشته، هم موقعیت کنونی و هم موقعیت آینده رو پوشش می ده؛ لامصب تموم هم نمی شه

خدایا بچه های دهه 60 چه هیزم تری بهت فروختن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 اسفند 1390 :: نویسنده : اثیر م

امروز حال من مثل هوا خوب بود. خیلی خوب . وقت برگشتن به خونه هوا نم نم می بارید و برخلاف روزهای قبل چتر نداشتم . تصمیم گرفتم راهم رو کمی طولانی تر کنم و زیر بارون قدم بزنم. برخلاف خیلیا که فکر می کنن این هوا دونفرست ا زنظر من این هوا کاملا یک نفره بود . 

با این که از کارم متنفرم و حقوقم رو با یک هفته تاخیر و کمتر از ماه پیش گرفتم و از صبح از رادیوی تاکسی گرفته تا درودیوار شهر همه جا حرف از انتخابات پرشور!!! مردمی بود ، اما همه اینها  باعث نشد تا حال خوبم از بین بره. 

گوش دادن به آهنگ " زمستون " افشین مقدم حس خیلی خوبی بهم میداد. با خودم می گفتم دیدن تصادفی یکی از دوستان قدیمی این حال خوب رو چندین برابر می کنه . وقتی به ایستگاه مترو رسیدم با اکراه وارد سالن شدم چون میدونستم  قراره با چه ازدحامی روبه رو بشم که همین طورم شد. شلوغی مترو اونم تو آخرین روزهای سال قابل پیش بینی بود اما نمی دونم چرا پیش بینی همچین روزهایی تو قاموس مسئولین جایی نداره!!!

امروز من  با دیدن یکی از دوستان خوب دوران دبیرستانم به پایان رسید،

 و حال من خوب تر شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 اسفند 1390 :: نویسنده : اثیر م


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic