درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اثیر م
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دهه ی شصتی ها




انسانها زندگانی را پیوسته دشوار نموده، 

گمان می کنند به خوشبختی خواهند رسید.




نوع مطلب : صادق هدایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م
یه وقتایی هست همین جوری که داری تو خیابون راه میری یهو یاد یه چیز خوب و 

خوشایند توی زندگیت میفتی! یا مثلا یاد یه خاطره  یا حرف خنده دار

اونوقت همین طوری تو خیابون واسه خودت  می خندی

درست مثل یه دیوونه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !




نوع مطلب : حسین پناهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م
عشق یعنى مادر

صبر یعنى یك زن

مهر یعنى دختر

نور یعنى خواهر

هر چه هستى ، عشق یا صبر، مهر یا نور ... روزت مبارك




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م
داشتم برنامه ی بچه های دیروز رو می دیدم. هر چی باشه ماهم شدیم بچه های دیروز دیگه. خانم رضای داشت رو آهنگ بچه های کوه آلپ شعری رو دکلمه می کرد. یه آن دلم گرفت . خیلی. بغضم گرفت . یاد بچگیام افتادم.  چقدر زود بزرگ شدیم . آدم وقتی کوچیکه زمان براش خیلی دیر میگذره اما همین که رسید به دوران جوونی انگار که سوار جمبو جت شده باشه مثل برق و باد می گذره. 
یاد اول دبستانم افتادم. من و خواهرم تو یه کلاس بودیم. نمی دونم چرا خجالت میکشیدیم که ازمون بپرسن شما دوقلویید؟!! واسه همین موقع صف ایستادن اونو میذاشتم اول صف و خودم می رفتم آخر صف !  تو کلاس همیشه کنار هم می نشستیم. موقع دیکته پاتخته ای ما دو تا رو همیشه با هم می بردن پای تخته. من می گفتم و اون می نوشت بعد جامون عوض میشد. دل تو دلمون نبود که اشتباه ننویسیم چون اونوقت خودمونو مقصر میدونستیم که چرا لغت سختی گفتیم. تازه یه خاطره دیگه هم دارم که اصلا گفتنی نیست 
نمیدونید چقدر خوبه که همیشه یه همراه و دوست کنارتون باشه. یکی که عین خودت باشه ، عین خودت فکر کنه ، باهم بخندید،  باهم ناراحت شید .
الانم خیلی دلم براش تنگ شده . خیلی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م
شهامت تنها به گفتن بعضی کلمات نیست

شنیدن هم شهامت می خواهد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م
امسال هم مثل سالهای گذشته یه سری به نمایشگاه کتاب زدیم. انصافا نسبت به سالهای قبل از نظم بیشتری برخوردار بود. غرفه های دانشگاهی و غرفه کودک و نوجوان به فاصله کمی از هم قرار داشتن و غرفه عمومی هم سر جای همیشگی بود. ساخت و ساز مصلی همچنان ادامه داشت و نمیدونم بعد از این همه سال چرا هنوز تموم نشده . این همه هزینه برای ساختن مصلایی که قراره سالی یک بار توش نماز بخونن! اگه قرار بود به عنوان نمایشگاه ازش استفاده کنن بهتر بود رسما این کارو می کردن و یه نمایشگاه دائمی احداث می کردن! از این حرفها گذشته کتاب هایی که امسال ارائه شده بودن نسبت به سال پیش تنوع بیشتری داشت. اگه کتابهای دینی ، آشپزی،عشقی و ازدواج رو فاکتور بگیریم میشد کتابهای متنوع و خوبی از بینشون پیدا کرد. با این حال قیمت کتابها انقدر بالا بود که حتی تخفیف های 20-10 درصدی هم نمی تونست افاقه کنه و نظر بازدید کننده هارو جلب کنه. شاید به این خاطر بود که دست کمتر کسی کتاب خریداری شده می دیدیم. تنها غرفه هایی که همیشه پر از جمعیت بود غرفه های فروش خوراکی بود که همچنان رونق داشت. قیمت کتابهای دانشگاهی که چند سال پیش خریده بودم چند برابر شده بود. خدا رو شکر کردم که درسم تموم شده و الان مجبور نیستم بخرمشون. 
بالاخره بعد از کلی غرفه گردی دست از پا درازتر برگشتیم و عایدی من تنها یک کتابچه به نام " پیامک های صادق هدایت" بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م

تا بهاری هست ،
زندگی هم هست 
شور و حال زندگی را هم ، 
بقائی هست
و گر باد بهاری هست 
شقایق را صفائی هست 
عشق را نور امیدی هست 
گل خنده به روی شاخه های هر درختی هست
تا بهاری هست
خروش رودهای جاری از کوهساران هست
باغبانان را
نشانی از گل لبخند بر لبهایشان هست
زارعان دشت را 
امید زندگانی نیز هست 
سبزه های دشت را ،
رنگ وروئی هست
رنگ وروی مردمان شهر را هم،
جلائی هست
تا بهاری هست
خزان زندگی را هم تمامی هست 
عشق را نور امیدی هست ، 

زندگی را هم بقایی هست

بهاری هست .. بهاری هست



"مانا نیک پندار"

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م

کنج اتاق، آرام نشسته ام

جوانی ام چنگی به دل نمی زند

مادر، برخیز، کفش هایم را پاک کن

کیف و کتابم را بردار

می خواهم به کودکی برگردم....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م

امشب

در نزدیکی ما

جوانی به خانه بخت رفت  و

جوانی دیگر از خانه  تن رخت بست

نمی دانم

شاید حق با هدایت باشد 

انسان چهره مرگ را ترسناک کرده و از آن گریزان است ...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م
صـــــبر

 
یک فریب بزرگ است!

 
سالهاست با غوره ها کلنجار میروم

 
حلوا نمیشوند....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م

این روزا وقتی تلویزیون رو روشن می کنی دلت می خواد سرت رو به دیوار بکوبی یا یه چیزی رو دم دستت پیدا کنی بزنی بشکونی تا آروم شی. نمی دونم چرا تمامی مشکلات و بدبختی ها مال بلاد کفر و غربه و هر چی آرامش و آبادانی مال ماست. 

موقع پخش اخبار سراسری، اول خبری از توسعه و افتتاح پروژه های مسکن مهر و اسکان مردم خودمون نشون میدن بعد بلافاصله خبری از بی خانمانی و آوارگی در اروپا. یه خبر از افزایش اشتغال در کشور نشون میدن و بلافاصله خبری از افزایش بیکاری در اروپا. یه خبر از بالارفتن شاخص های بورس و رونق بازار داخله نشون میدن و بعدش خبری از  رکود و افزایش گرانی در غرب . 

و در آخر نیز بازاری همیشه پر رونق با مردمانی همیشه لبخند بر لب

 و راضی از زمین و آسمان...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م

دیروز زد به سرم قالب اینجا رو عوض کنم. تا کی درگیرش بودم. یه 10تایی انتخاب کردم و  گذاشتم. اما هیچ کدوم به دلم ننشستن .  دوباره برگشتم سر خونه اولم. فکر کردم شاید همین خیلی بهتر باشه . حالا تا وقتی یه قالبی پیدا کنم که چشمم رو بگیره همینو میذارم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 9 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م

 

تو این چند روزه انقدر اتفاقات عجیب افتاده که زبون آدم از بیانشون قاصره ! من هنوز در عجبم که این چه فرهنگیه که ما در جامعه اسلامیمون داریم و دیگران در بلاد کفر ندارن! شاید منظور همون یتیم نوازی و کمک به در راه ماندگان و دست گیری از  ضعیفان بوده باشه چون من تعبیر دیگه ای نمی تونم داشته باشم! جالب تر از همه این ها استقبال پرشور و گرمی بود که از این عامل انتقال فرهنگ شده بود همراه با شعار و حلقه های گل! قطعا این عامل فرهنگی که انتظار هرگونه توبیخ و سرزنش از سوی مردم داشته با دیدن هیئت استقبال هاج و واج مونده و باورش شده که تمامی این اتفاقات پاپوشی از سر دشمنی بوده!!!

یادم میاد دوران ابتدایی حکایتی از پیامبر خوندیم با این مضمون که

 "رطب خورده منع رطب چون كند؟ "

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م

مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر


ناتمام است درخت‌
زیر برف است تمنای شنا كردن كاغذ در باد 
و فروغ تر چشم حشرات 
و طلوع سر غوك از افق درك حیات‌

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید
در هوایی كه نه افزایش یك ساقه طنینی دارد 
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف 
تشنه زمزمه ام‌
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد
پس چه باید بكنم 
من كه در لخت ترین موسم بی چهچه سال 
تشنه زمزمه ام؟ 

بهتر آن است كه برخیزیم 
رنگ را بردارم 
روی تنهایی خود نقشه مرغی بكشم 





نوع مطلب : سهراب سپهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : اثیر م


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic