درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اثیر م
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دهه ی شصتی ها




همیشه می گریختم
میان كلمات تكراری قدیمی
وسروصداهای بیهوده
از زمان می گریختم
به درون خود
سفر می كردم و دور می شدم...

اما این بار
پیش از آن كه بگریزم
ستاره ای روی دست من افتاد
ستاره ای كه به خاطر من از آسمان جدا شده بود
این ستاره باعث زندگی بود
و باعث مرگ
ستاره بر دستم به خواب رفته بود
همچون گنج اسرار كودكی
و من
با این ستاره بر دستم
نمی توانم جای دوری بگریزم...
 
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م
با اینکه مدتیه از درس و امتحان و کلاس خبری نیست اما هنوز استرس خرداد و تیر 
دست از سرم برنداشته. همه اتفاقات باید تو همین دو ماه بیفته . نمیشه 
اسمشونو عوض کرد یا اینکه کاری کرد که این اتفاقات با هم مصالحه کنن و خودشونو تو کل سال پخش کنن! یا حداقل ختم به خیر بشن که این بار منفیش از بین بره؟!

از نمایشگاه صنایع دستی کلی حرف داشتم که نیومد. هر کاریش کردم نیومد که نیومد. فقط همینو بگم که عالی و بی نظیر بود.

یه چیز دیگه ، چند وقته یه سوالی ذهنمو خیلی مشغول کرده و اونم اینه که این نرخ تورمی که 22درصد اعلام شده رو بر چه اساسی حساب کردن! خواهش میکنم مسئولین پاسخگو باشن! چون افزایش قیمت نون  تو این مدت با یه حساب سرانگشتی خیلی بیشتر از این حرفا بوده حالا باقی اقلام که به جای خود....

بازم هرکاریش میکنم نمیاد. حرفم رو میگم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م
عرشیان امشب زمین را لاله باران می کنند

خاک را خوشبو تر از زلف نگاران می کنند

آفرینش فیض از دیدار احمد می برد

کعبه امشب سجده بر خاک محمد می برد.


عید مبعث رو به همه دوستان تبریک میگم 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م
آدم را دیگر دوست ندارم

میخواهم پرنده شوم

درختان بیشتر میفهمند




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 26 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م

یه دفه دلم هوای سهراب کرد:

 

 

"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسید سوار.
آسمان مكثی كرد.
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن‌ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"
نرسیده به درخت،
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
كودكی می‌بینی
رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می‌پرسی
خانه دوست كجاست
."





نوع مطلب : سهراب سپهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م

لغزنده چون اثیر .

رخشنده چون شهاب .

رقصنده چون فریب .

 گیرنده چون شراب .

 

پوینده چون امید .

 گوینده چون نگاه ،

 پاینده چون خیال .

 سوزنده چون گناه .

 

فرخنده چون شباب .

 دل زنده چون بهار ...

اینست  آنچه من ،

 خوانم به نام : « یار »


" فرخ تمیمی "





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م

راحت نوشتیم بابا نان داد...

بی آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان ، همه جوانیش را داد...


روز پدر مبارک





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م

یک دسته از آدم ها هستند که ترازویشان را توی دوستی در حال تعادل قرار 

داده اند. بی کوچکترین خطایی.
رباتی می شوند با برنامه ای عینا شبیه به خودت و هیچ تلاش و خلاقیتی فراتر از این برنامه انجام نمی شود.
اس ام اس بزنی. اس ام اس می زنند.
زنگ بزنی. زنگ می زنند.
میس کال بیندازی. میس کال میندازند.
نامه بنویسی. نامه می نویسند.
بگویی :" دوستت دارم." می گویند:" دوستت دارم."
دعوا کنی. دعوا می کنند.
قهر کنی. قهر می کنند.
هدیه بدهی. هدیه می دهند.
خوشحال باشی. انرژی می دهند.
غمگین باشی. غمگینترت می کنند.
جواب میس کال ندهی. جواب میس کالت را نمی دهند.
برایشان لایک و کامنت بگذاری. برایت لایک و کامنت می گذارند.

بعد یک جا چشم هایت را باز می کنی و می بینی بیشتر تو بودی که برای حفظ رابطه تلاش کرده بودی و طرف مقابلت تنها آینه ای در برابر تو بود. تو که خسته شوی. تو که کم انرژی شوی. تو که برای چند لحظه خودت را پشت اتفاقی پنهان کنی. تو که از اتفاق کوچک یا بزرگی دلخور شوی. تو که شلوغ شوی. 

می بینی آدم ها نیستند. رفته اند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 13 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م

امروز بالاخره بعد از کلی  دوندگی و حرص و جوش خوردن پایان نامم رو تحویل دانشگاه دادم و خلااااص . کل این یک سال که به امید پذیرش مقالم گذشت یه طرف این یک هفته کذایی هم یه طرف.

بعد از  فرآیندی بس طولانی نمرم وارد شد و من برای پرینت گرفتن پایان نامه رفتم انقلاب. ازون جایی که نمی خواستم حاصل زحماتم به سرنوشت  باقی پایان نامه های فروشی انقلاب دچار بشه تصمیم گرفتم طی یک عملیات گانگستری کل مطالب رو به سه قسمت تقسیم کنم و هر قسمت رو یه جا برای پرینت ببرم. اینکه چطور برگه ها چاپ شد و قرار شد صحافی شه ، بماند که خودش داستانیه.

خلاصه چهارشنبه صحافی شدشو بردم دانشگاه . کل روز پله ها رو بالا پایین کردم . برای گرفتن امضای مشاور مجبور بودم برم بیرون دانشگاه. استاد مشاورم که با بی اهمیتی کامل  منو همراهی کرده بود تنها در ازای دریافت یک نسخه از پایان نامه حاضر به امضای برگه شد!

این هفته همش جنگ اعصاب نبود. دیروز دوست دوران دبیرستانم رو که بعد از 10سال تو fb پیدا کرده بودم  دیدم و کلی خاطره برام زنده شد.

و درنهایت امروز سر بزنگاه آخرین امضا رو گرفتم و حکایت این دفتر به پایان رسید. تو کتابخونه دانشگاه اندازه یه گردان آدم بود و من مونده بودم که دست پختم رو باید تحویل کی بدم . یاد دوران کارشناسیم افتادم. آقای دولت نامی مسئول کتابخونه دانشکده بود. فقط کافی بود موضوع مورد نظرتو میگفتی تا کلی کتاب بهت پیشنهاد بده . درست مثل یه مرورگر .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 خرداد 1391 :: نویسنده : اثیر م


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic